محمد رضا واليزاده معجزى

342

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

ارتكاب جرم و گناهى مورد ظلم و ستم واقع شوند . چه رسد به اين‌كه آن ستم از ناحيه خود شما باشد . و اضافه كرد كه اگر در ضمن اين غارت عده‌اى كشته و زخمى شده و مشتى زن و بچه زير دست‌وپاى اسب‌ها نفله گرديدند ، مسئوليت آن به گردن چه‌كسى خواهد بود و اين نزاع بدون علت را كه بخاطر ساعتى تفريح ايجاد مىشود ، چگونه مىتوان اصلاح كرد ؟ ! » خلاصه كلام اين‌كه در قبال اين تمرد سالار الدوله از مهر على خان سخت مكدر شد و كينه او را در دل گرفت و از آن به بعد همواره درصدد توقيف او بود . ولى مهر على خان كه مردى باهوش و زيرك بود ، دست او را خواند و مىدانست چه در ضمير دارد و مراعات احتياط كرد و هيچ‌وقت بدون تهيه مقدمات لازمه و در دسترس داشتن نيروى كافى از سواران زبده پاركابى خويش به ديدار سالار الدوله نمىرفت . سالار الدوله به تهران احضار مىشود مظفر الدين شاه از رفتار و كردار پسرش سالار الدوله بىخبر نبود و چه پيرامونيان شاهزاده و چه اشخاصى ديگر به عرض وى رسانيده بودند كه روش پسرش در امر حكومت به هيچ‌وجه خوب نيست و سبكسريهايى از او ناشى مىشود كه موافق شأن يك شاهزاده نيست و ابدا و اصلا توجهى به مسائل جدى حوزه حكومت خود ندارد و اوقات او صرف كارهاى بيهوده مىشود و مردم را از خود ناراضى و مايوس كرده است . سالار الدوله از اين احضار بىموقع سخت به وحشت افتاد و با حس ششم درك كرده بود كه شاه از نحوه حكمرانى او ناراضى است و كارهاى كودكانه‌اش را به او گزارش كرده‌اند و به احتمال قريب به يقين حكم عزلش را در تهران به او ابلاغ خواهند كرد . با اين حال چاره‌اى غير اطاعت نداشت و خداداد خان چگنى را كه مورد اعتماد كامل او بود و در دستگاه وى سمت تفنگدارباشى داشت ، با چند نفر ديگر از خرم‌آباد با خود حركت داد و آنها را در حول‌وحوش ساوه در خانه غياث لشگر كه از طرفداران و هواخواهان او بود ، گذاشته و خودش به تهران رفت . همان‌طور كه خودش پيش‌بينى كرده بود مظفر الدين شاه نسبت به او خشمگين شد و فرمان داد تا حكم عزلش را نوشته به او دادند و به وى گفت حق مراجعت به لرستان را ندارد و اشخاص مورد اعتماد و امينى را كه در پيرامون خود دارد ، براى آوردن زن و بچه و اثاثيه به خرم‌آباد بفرستد . شاهزاده مدتى در تهران ماند و به هركس و هر جا متوسل شد كه فرمان ابقا او را از شاه